خرید بک لینک
امروز دیگه لباسای زمستونیو جمع کردم و سر جا لباسیم یه کم خلوت شد.صبحی از بابا خداحافظی کردم و روزشو تبریک گفتم و گفتم که سه هفته نمی تونم بهت سر بزنم و دعا کن سه هفته ی بعد که میام با دل خوش باشه.هنوز هیچ ذهنیتی نسبت به سه هفته دیگه ندارم که بدونم خوبه حالم یا نه. خدا کنه خوب باشه. صبحی یکم دلم سبک شد.خوبه جایی باشه که بتونی شکایتاتو اشک کنی بدون اینکه بخوای توضیح بدی که چرا.حتی اگه محکم خودتو بگی

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

این اینستا خیلی مغزمو هردمبیل می کنه...به صد جای مساوی و نامساوی تقسیم میشم و ذهنم از اینجا پا میشه میره این سر و اون سر دنیا و تا جمع کنم خودم و بشم ریحانه ی خودم کلی وقت تلف شده می مونه رو دستم. زیاد میرم خونه ی رنگی پنگی صبا،پیش گربه هاش و به این فک میکنم که صدای نازکش اصلا به قیافش نمیاد.مطی هم زیاد پررنگه...در فرانسه یاد گرفتنم و پاریس دوستیم خیلی موثر بوده.عاشق خونه ی نیکو اینام و مبل و دیوا

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

هشت ماه از تصمیمم برای یک سال و نیم نبودنمان می گذرد...

و اصلا درد نداشت

و اصلا سخت نبود.

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

در این فراخنای سکوت....دلم عجیب صدایی می خواهد.

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

یکی از چیزهایی که اساسی اعصابم را کان لم یکن می کند این است که کسی بی خود و بی جهت به ریش خودش ببندد که آدمی دوستش ندارد و بیق است و هی ایموجی غمگین و مظلوم نما بگذارد و از آدم انتظار داشته باشد نازش را بکشد. این عدم تثبیت حس دوست داشته شدن در قلب کسی که دوستش داری آزاردهنده است.اینکه همه چیز از طرف تو مسجل باشد ولی طرف مقابل از تو اثبات بخواهد کفردرآر است.چون تو دیگر آن قدر عجینی با حسی که به آن

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

بعضی روزا و بعضی عصرا و بعضی تایما آدم با اونایی که همیشه حال می کرده یهو حال نمی کنه.دوس داری این زمان ها هرچه زودتر بگذرن چون حال کسی که این وسط بده خودتی و میشی یه منبع با بار منفی که فقط موج منفی میفرسته و منم که متاسفانه ید طولایی دارم در این زمینه.

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

بیست و هشت فروردینی....وسط ظهری...توی کوچه ای...منی و تویی و بوسه ای.

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

من و محبوب پنجاه ماه با هم قهر بودیم و امروز آشتی کردیم.پنجاه ماه زیاده برای قهر دو خواهر ولی گاهی برای رسیدن به یه فاصله ی مطلوب شاید مجبور باشی ماه ها و حتی سال ها از هم فاصله بگیری.همه ش می ترسیدم نکنه یکیمون بمیریم و تو قهر شاهد مرگ هم باشیم اما خدا رو شکر که هنوز زنده ایم. مرسی دنیا،مرسی تقدیر مرسی همه ی ابر وباد و مه و خورشید و فلک که باعث میشین یه چیزایی رو ببینم که روزگاری فقط در حد فکر بو

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

می ترسم...می ترسم از اینکه همممه ی این شکستای عاطفی،این ناروهای دوست و نزدیک،این شوک های نامردی،این نارفیقی ها و همه این دل شکستنا...

پیش درآمدی باشه برای نرسیدن به تو.

برچسب: نویسنده: کیان اسدیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:51

صفحه بندی